تبليغاتX
شهر افسانه - در عصر ارتباطات..

شهر افسانه

 

 

در خانه ات هستی و میبینی:

در ژرف اقیانوس آرام،

نسل فلان ماهی هزارن سال پیش از ما

نابود گردیده است ...

در خانه ات هستی و میخوانی:

نور فلان سیاره صد ها سال نوری

..تا بگذرد از کهکشان ما...

پهنای این هفت آسمان را در نوردیده است.

در خانه ات هستی و از این گونه بسیار

هر روز می بینی و می خوانی و می دانی ...

 

اما نمیدانی اینک سه روز است،

همسایه ات تنهای تنها در اتاقش

از این جهان بی ترحم چشم پوشیده ست ...

همسایه ی بیمار،

همسایه ی تنها،

داروی قلبش را

در استکان هم ریخته،

نزدیک لب آورده

آه،اما ننوشیده است ...

 

آشفتگی هایی گواهی میدهد

تا با خبر سازد شما را،یا شمایان را

بسیار کوشیده است...

 

همسایه ای امروز میگفت:

البته با افسوس...

من سایه اش را گاه می دیدم.

از پشت شیشه

مثل این که مشت بر دیوار میزد...

 

و آن دیگری افسرده می افزود:

من هم صدایی میشنیدم

از پشت در..

             بی شک..تنهایی اش را زار میزد.

+نوشته شده در ساعت14:49توسط محمدرضا | |