تبليغاتX
شهر افسانه

شهر افسانه

برای پر پر شدن اقاقی..!

برای بوسه های اتفاقی..!

تو این روزا که مثل شب سیاهه،

                منتظر نور کدوم چراغی؟!

 

برای لحظه های بی قراری،

ساعتهای کشنده ی خماری،

نشه میکردی دلم رو یه روزی ...!

الان خزونیه کدوم بهاری ؟!

 

رو صندلیه انتظار میشینم..!

گلهای باغ حسرت رو میچینم!

یا مثل سابق میشی بر میگردی؛

یا نمیخوام دیگه تو رو ببینم ...!!!!

+نوشته شده در ساعت18:13توسط محمدرضا | |