تبليغاتX
شهر افسانه

شهر افسانه

 

 

در خانه ات هستی و میبینی:

در ژرف اقیانوس آرام،

نسل فلان ماهی هزارن سال پیش از ما

نابود گردیده است ...

در خانه ات هستی و میخوانی:

نور فلان سیاره صد ها سال نوری

..تا بگذرد از کهکشان ما...

پهنای این هفت آسمان را در نوردیده است.

در خانه ات هستی و از این گونه بسیار

هر روز می بینی و می خوانی و می دانی ...

 

اما نمیدانی اینک سه روز است،

همسایه ات تنهای تنها در اتاقش

از این جهان بی ترحم چشم پوشیده ست ...

همسایه ی بیمار،

همسایه ی تنها،

داروی قلبش را

در استکان هم ریخته،

نزدیک لب آورده

آه،اما ننوشیده است ...

 

آشفتگی هایی گواهی میدهد

تا با خبر سازد شما را،یا شمایان را

بسیار کوشیده است...

 

همسایه ای امروز میگفت:

البته با افسوس...

من سایه اش را گاه می دیدم.

از پشت شیشه

مثل این که مشت بر دیوار میزد...

 

و آن دیگری افسرده می افزود:

من هم صدایی میشنیدم

از پشت در..

             بی شک..تنهایی اش را زار میزد.

سلام به همه ی دوستان...

ببخشید ولی فکر نکنم حالا حالا ها دیگه بتونم شهر افسانه رو آپ کنم....

وبلاگ دیگه من هم اسمش پسر اراکیه که تو لینک ها هست..خواستید به اونجا سر بزنید..بای.

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 14:49 | لینک ثابت |

یک شب از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی...

                             تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم.

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت،دعا کردم.

پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس...

تو را ازبین گلهایی که در تنهایی ام روییده با حسرت جدا کردم.

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

                  دلم حیران و سر گردان چشمانی است رویایی...

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم،

                                    تو را در تنهایی و حسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت ...

و من بعد از غروب تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را ...

به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید واکردم.

نمیدانم چرا رفتی؟؟؟؟

نمیدانم چرا..شاید خطا کردم.

ولی رفتی و بعد از رفتنت یک قلب دریایی .. ترک برداشت.

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد!!!

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت ...

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد.

(نمیدونم از کیه،اگه خوب بود ادامش رو تو پست بعدی مینویسم.)

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 13:37 | لینک ثابت |

هـــر جا كه شدم، از تو ندايى نشنيدم        جـــز از بت و بتخــــانه، اثـــر هيچ نديدم

آفـــــاق پر از غلغله است از تو و هرگز         بــــا گــــوش كر خود به صدايى نرسيدم

دنيـــا همه درياى حيات و من مسكين         يـك قطره از اين موج خروشان، نچشيدم

رفتند حــــريفان به سوى كعبه مقصود         بــا محملــــى از نور و به گردش نرسيدم

اين خــــرقه پوسيده، رها كرده و رفتند        مـــن شـاد به اين پوسته در خرقه خزيدم

صاحبدل آشفته گذشت از پل و من باز        دنبـــال خســــان پشت به پل كرده دويدم

مرغان همه بشكسته قفس را و پريدند       مــن در قفس افتــــاده، به خــود تار تنيدم

يــا رب! شود آن روز كه در جمع حريفان       بينم كـــه از اين لانــــه گنديــــــده پريدم؟

امام خمینی ره

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 0:4 | لینک ثابت |

برای رای به وبلاگ سالهای بلند من بی تو ، شهر افسانه و دیگه دیدنم محاله  اینجا را کلیک کنید.

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 15:40 | لینک ثابت |

به چشمان پریرویان این شهر،

به صد امید می بستم نگاهی،

مگر یک تن از این آشنایان،

مرا بخشد به شهر عشق راهی.

 

به هر چشمی،به امیدی که این اوست،

نگاه بی قرارم خیره می ماند.

یکی هم زین همه ناز آفرینان،

امیدم را به چشمانم نمی خواند!

 

غریبی بودم و گمکرده راهی،

مرا با خود به هر سویی کشاندند.

شنیدم بارها از رهگذاران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند!

 

ولی من چشم امیدم نمی خفت،

که مرغی آشیان گم کرده بودم.

ز هر بام و دری سر می کشیدم

به هر بوم و بری پر می گشودم.

 

امید خسته ام از پای ننشست،

نگاه تشنه ام در جست و جو بود.

در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز،،،،

رسیدم عاقبت آنجا که او بود.

(فریدون مشیری)

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 14:59 | لینک ثابت |

مشت میکوبد:

طوفان سیل آسای روح...بر فرق جسم!

مشت می کوبد:

قطره ی باران زمان...بر پنجره ی تجربه ای با ارزش!

مشت می کوبد:

مرگ گلبرگ نهالی تنها...بر سر جنگلی مشحون از گل!

و موجی یکه تاز...بر جان روان اقیانوس اشک!

مشت می کوبد:

پنجه ی پای گنجشک جوانی بر تن سیم پیام...و برق میگیرد او را!

و کبوتر:تنها...مشت می کوبد بر لانه ی عشق!

و یقین سراپا تقصیر،مشت می کوبد بر تقدیر!

و مشت می کوبد حسادت،بر سر زیبایی و فخر و غرور!

و اشک سرد ماه،بر نور نقره ای چشمک ستاره ها!

و ابری دلتنگ،آن قدر مشت می کوبد تا ببارد!

و باز هم مشت می کوبد عقل،بر سر ناز خیال!

و باز هم خیال،مشت کوبان می پرد از روی حقیقت!

و پس از سالها....

مشت می کوبد:دیدار بر انتـظـــــار!!!!

(محدثه براتی)

راستی امروز بالاخره ماهی عیدمون مرد....بنده خدا نهنگ شده بود واسه خودش.

واسه شادی روحش اون شعر ماهی رو که قبلا" نوشته بودم یه بار دیگه بخونید.

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 12:54 | لینک ثابت |

گفت:آن جا چشمه ی خورشید هاست.

آسمان ها روشن از نور و صفاست.

موج اقیانوس جوشان فضاست.

باز من گفتم که:( بالاتر کجاست؟؟؟)

 

گفت: بالاتر جهانی دیگر است.

عالمی کز عالم خاکی جداست .

پهن دشت آسمان بی انتهاست.

باز من گفتم: (که بالاتر کجاست ؟؟؟)

 

گفت: بالاتر از آن جا راه نیست.

زان که آنجا بارگاه کبریاست!!!

آخرین معراج ما عرش خداست.

باز من گفتم (که بالاتر کجاست؟؟؟)

 

لحظه ای در دیدگانم خیره شد.

گفت: این اندیشه ها بس نارساست...

گفتمش :از چشم شاعر کن نگاه

تا نپنداری که گفتاری خطاست:

 

دور تر از چشمه خورشیدها،

برتر از این عالم بی انتها،

باز هم بالاتر از عرش خدا....

عرصه ی پرواز مرغ فکر ماست.

(فریدون مشیری)

 

    

چه اهمیت دارد؟؟؟؟

گاه اگر جوانه های امید پیرزنی تنها،میان شعله های بیشمار تردید می سوزد.

و شاید نوجوانی به زیبایی یک گل پژمرده چشم میدوزد...

چه اهمیت دارد که شاید گاه گاه تنگ شادی های ما میشکند؟؟؟

و شاید یک ماهی در تور صیادی دلخسته می ماند..

چه اهمیت دارد که کسی گریه ماهی را نمیبیند؟؟؟

چه اهمیت داردکه زمانه با وجود چشمهای منتظر میگذرد؟؟؟

که گاهی کودکی لانه ی جغدی تنها را از بالای درختی بلند می اندازد.

و اگر گاه دیدی که کسی شاکی است...

به او بگو چه اهمیت دارد.؟؟؟؟

و به راستی به جای این همه گاه گاه ....

به این فکر کنیم که همیشه خدای مهربان با چشمهای پر نورش به ما می نگرد.

این اهمیت دارد.....

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 21:32 | لینک ثابت |

ماهی ها در حوض شناور بودند.

ماه در دل حوض پیدا بودند .

نور روی کاشی های حوض می رقصید.

آب حوض پر از نجوا بود.

راز و نیاز آسمان در قطره قطره ی آب

زیبا تر از ماه پولک ماهی ها بود .

ستاره ای در یک موج می درخشید.

چشمک ستارگان پر از غوغا بود.

آن گاه که

ماهی کوچک خوش بختی در تنگ دلمان می رقصد.

سبزه ی سبز صفا در چشممان می درخشد.

آینه ای دوستی را نمایش می دهد.

قرآن در اوج رویا هامان قرار دارد.

و سیبی سرخ گوشه ی قلبمان می روید.

باور کنیم که بهار آمده است...........

(محدثه براتی)

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 15:41 | لینک ثابت |

                    

در یک شب سیاه...

که جغدی می خواند همه بیدار شوید عقابی پر زد.

عقابی که تمام بال و پرش سیاه بود بر قلب سپیده ی صبح نشست.

سپیده رنجید و رفت .

شاید دگر صبح دیدار فرا نرسد.

شاید عقاب شب همچنان بر قلب سپیده سایه افکند.

شاید دل رنجور سپیده درمان نشود.

شاید کبوتر خورشید در پر عقاب گرفتار مانده!

چه فاصله ای بین زمین و آسمان افتاده!

ای کاش عقاب شب پرپرنگاه سپیده ها می شد.

ای کاش شب دگر از ره نرسد....

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 15:37 | لینک ثابت |

کسی گریه ی ماهی رانمی بیند!

 

ماهی نیک سرشت وپاک فطرت!

 

با قلبی آکنده از نفرت!

 

            نفرت ازتنهایی ازغربت!

 

                                  باز هم می گرید !

 

 گوشه ی محراب پرآبش ذکر می گوید!

 

به دستش تسبیحی حبابی شکل می گیرد و می گرید!

 

دانه ها ی اشکش یکا یک درآب غرق می شد!  

 

وسرانجام گوشه ی تنگ بلوری محو می شد !

 

 کسی گریه ی ماهی را نمی بیند!

 

ای ماهی کوچک!

 

در تُنگِ تَنگ کوچکتر، بیندیش به فردایی روشن تر!

 

پر از حباب ، با اشک ها یی پاک تر از آب! 

 

بیندیش به دیدن دوباره ی خورشید ،

 

 به دیدن دوباره ی مهتاب!

 

باله ها را بال  کن، پولک ها را پر کن،

 

دل را پر از شور و شر کن.

 

پرها را باز کن، به سوی خدا، فقط پرواز کن.

 

(محدثه براتی)

 

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 0:14 | لینک ثابت |

زمین و آسمانش رنگ دیگر بود!

 

 

زِ هر سو نور میبارید!

 

 

فرشته ای می رقصید!

 

 

مادری می خندید!

 

 

و من تا شهر افسانه هایم پرواز می کردم!

 

 

 

پرواز تا اوج!

 

 

در یایی داشت پر از ماهی که در آن زلال آب معنا یافت!

 

 

و شنا در موج !!!!!!

 

 

آسمانش پر از آفتاب...مهتاب!

 

 

زمینش مثل یک رویا..یک خواب!

 

 

و رودش پر از تب و تاب!

 

 

آواز..شنا..پرواز...!

 

 

من شهری دارم........

 

 

گوشه ی قلبم....

 

 

شهر افسانه ها......................

نوشته شده توسط یکی مثل تو در ساعت 17:26 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://shahre-afsaneh.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design